امیر مومنان علی ابن علی طالب درفرازی از نهج البلاغه میفرماید (هوای نفس مساوی باکوریست.) هوای نفس یعنی دلبخواهی وهوسهای زودگذر انسان وشریک دراینجا به معنی همتا مساوی وبرابراست.حضرت دراین فراز دلبخواهی را مساوی باکوری قرار میدهد ودرواقع یکی از اثار هوای نفس را بیان میفرماید.هوای نفس انسان راکور میکند درروایت دیگر نیز با مضامین دیگری به این نکته اشاره شده است.1هوای نفس عقل انسان را زایل میکند به عبارت دیگر هوای نفس یک کوری عقلانی به انسان میدهد 2هوای نفس بصیرت از انسان میگیرد یعنی یک کوری معرفتی وشناختی به انسان میدهد3هوای نفس درک انسان راضیف میکند 4هوای نفس فطرت انسانرا لگدکوب میکند و....(اهمیت بحث هوای نفس درزندگی و بندگی )1هوای نفس نگاه انسان را به زندگی خراب میکند یعنی کسی که نگاهش به هوای نفس نگاه درستی نباشد نگاهش به زندگی نیز نگاه درستی نخواهد بود. نگاه درست به هوای نفس این است که ان را زاید بدانیم.اگر زندگی انسان یعنی تامین کردن منافع ونیازها واگر زندگی انسان یعنی بر طرف کردن مشکلات پس باید گفت موضوع هوای نفس در تمام ابعاد زندگی انسان حضوردارد. چون تاهوای نفس ودل بخواهیهای غیر واقعی را از واقعی تشخیص ندهیم نگاه درستی به نیازها ومشکلات نخواهیم داشت.اگر کسی فلسفه مبارزه باهوای نفس رانداند با مشکلاتش برخورد خوبی نخواهد داشت وازراحتی ونعمات خودش هم درزندگی نمتواند خوب استفاده کند. (این بحث دارد) سیدمحمد نبوی
خاطرات را مرور می کنم
خاطراتی را از گذشته از دیروز
طرح های سایه روشن زده ی ذهنم را
خاطرهای تلخ جدایی پررنگ تر است
جدایی از پنجره و او
جدایی از عشق
جدایی از یک دوست
جدایی از وطن
جدایی از خودم، از اطرافم
خاطره های فاصله ها
فاصله چند قدمی از پنجره
فاصله چند متری از عشق
فاصله چند کیلومتری از یک دوست
فاصله چند فرسخی از وطن
فاصله ای بی نهایت از خودم
خاطرات را مرور می کنم
گاهی خاطرات ذهنم را با گذشته درگیر می کند
گاهی با خاطرات به سفرهای تکراری میروم
بعضی از شبها با قصه ی خاطرات به خواب میروم
گاهی از خاطرات دلدادگی خنده ام میگیرد
و من باز هم گاه و بی گاه این خاطرات را مرور می کنم
از درخت بیاموزیم استقامت را، این بزرگترین گزینه برای رسیدن به موفقیت و چشیدن از لذت بیانتهای نعمات الهی
از درخت بیاموزیم که نه تنها در برابر بیآبی و کمآبی از پای در نمیآید ، بلکه برای بدست آوردن آب ، ریشههای خود را عمیقتر میکند و در نتیجه در مقابل طوفان و بادهای شدید نیز مقاومتر میگردد
از درخت بیاموزیم که در جنگل با وجود کمبود نور و رقابت با دیگر درختان ، قد خود را برافراشتهتر میکند و سر به آسمان میساید تا برای بهرهمند شدن از نور الهی از دیگر رقیبان پیشی بگیرد
از درخت بیاموزیم سازگاری را، که در مسیر تکامل خود، سرما را با سوزنی شکل کردن برگها تحمل میکند و گرما را با ضخیمتر کردن برگها و ذخیره آب برای روزهای سخت
از درخت بیاموزیم که همیشه رنج تازیانه آفتاب و سوزش گرمای کویری را تحمل کرده تا لذت سایه انداختن بر سر دیگر مخلوقات را بچشد
از درخت بیاموزیم و همچون او بر لب زمزمه کنیم که
من درختم، ساقهام نقش ستونی است به ایوان فلک
یک دوصد رنگ به رختم، من درختم
تشنگی، عمق دهد ریشه در خاک مرا
آفتاب، گر ندهد نور، تن پاک مرا
تن من خم نشود، لحظهای عزم مرا کم نشود
سر خود را به فلک دارم و چشمم به ملک
قد خود اوج کنم تا که به نوری برسم
من درختم، تکیه بر دگری جمله حرام است مرا
خود تکیهگاهم همه را
در زمانهای قدیم، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جادّه قرار داد و برای آنکه عکس العمل مردم را ببیند ، خودش را جایی مخفی کرد .
بعضی از بارزگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند .
بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخنه سنگ را از وسط راه بر نمی داشت . نزدیک غروب ، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد .
بارها را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.
ناگهان کیسه ای را دید که وسط جادّه و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود . کیسه را باز کرد و داخل آن سکّه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد .
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد . "
کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است، نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .
نادر شاه افشار
ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.
دکتر علی شریعتی
یک خواهش مطلق شویم
و اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه
و سرشار از امید و یقین و ایمان
«بخواهیم»
پاسخ را خواهیم گرفت.
دکتر علی شریعتی
آنچه در نظر کرم پایان کار است ؛ در نظر پروانه آغاز زندگی است.
کتابی نا ھمانند برای ھمه بجز آنھایی که کاملا مأیو س شده اند. (و حتی آنھا ھم ممکن است پنھانی از آن لذت ببرند .)
پسورد : MMk0111
هر چه سوزان عشق ، درد بی وفایی بیشتر
هر جان کوهیده تر ، نزدیکتر پایان عمر
هر چه دل رنجیده تر ، سوز جدایی بیشــــتر
هر چه صاحبدل فزون،برگشته اقبالی فزون
هر چه سر آزاده تر ، افتاده پایی بیشتـــــر
هر چه دل رنجیده تر ، زندان هستی تنگتر
هر چه تن شایسته تر،شوق رهایی بیشتر
هر دانش بیشتر ، وامانده تر در زندگـــــــی
هر چه کمتر فهم ، کبر و خود نمایی بیشتر
هر چه بازار دیانت گرم ، دلـــــــــها سردتر
هر چه زاهد بیشتر ، دور از خدایی بیشتر
هر چه در رنج و زحمت ، نا امیدی عاقبت
هر چه با یاران وفا ، بی اعتنایی بیشتــر
جهانم زیباست !
جامه ام دیباست!
دیده ام بیناست!
زبانم گویاست!
قفسم هم طلاست!
بر این ارزد ، که دلم تنهاست.

چه اشکها به سينهها رسوب شد، نيــــامدي
خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن!
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي
براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم، نه
براي عدهاي ولي، چه خوب شد نيــــــامدي
تمام طـــــــــــول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر، نه ، غروب شد نيامدي
تا كي بايد جمعهها را يك به يك به انتظار بنشينم؟ موعود من! بس است انتظار
ظهور كن
عاشورای امسال هم گذشت ، واقعاً چقدر نهضت عاشورا در زندگیمان تأثیر گذاشته است؟ هر جا که مظلومی هست و منکری ، نوای " هَل مِن ناصر ینصُرُنی " امام (ع) به گوش می رسد ؛ ما جزو یزیدیان هستیم یا حسینیان ، یا نظاره گر کشته شدن حسین بن علی(ع) ؟
ای کاش با گذر از این روزها و از تن برون کردن جامهء عزای حسین ، یادمان نرود که :
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
سلام بر تو ای وارث آدم ٬ برگزیده ی خدا ٬
سلام بر تو ای وارث نوح ٬ پیامبر خدا٬
سلام بر تو ای وارث ابراهیم ٬ دوست خدا٬
سلام بر تو ای وارث موسی ٬همسخن خدا ٬
سلام بر تو ای وارث عیسی ٬ روح خدا ٬
سلام بر تو ای وارث محمد ٬ محبوب خدا ٬
سلام بر تو ای وارث علی ٬ ولی خدا ...
عجبا ! صحنه کربلا ناگهان در پیش چشمم ٬ به پهنه ی تمامی زمین گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسین (ع) در کنار فرات ایستاده است ٬ در طول تارخ کشیده شد که ابتدایش ٬
از آدم ـ آغاز پیدایش نوع انسان در جهان ـ آغاز می شود و انتهایش تا ... آخرالزمان ٬ پایان تاریخ ٬ ادامه دارد!
او وارث پرچم سرخی است که از آدم ٬ همچنان دست به دست ٬ بر دست انسانیت می گردد و اکنون بدست او رسیده است و او نیز با اعلام این شعار که :
« هر ماهی محرم است و هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلا »٬
این پرچم را دست به دست ٬ به همه ی راهبران مردم و همه ی آزادگان عدالتخواه در تاریخ بشریت سپرده است و این است که ٬ در آخرین لحظه ای که می رود تا شهید شود و پرچم را از دست بگذارد ٬ به همه ی نسل ها ٬ در همه ی عصرها فردا بر می آورد که :
« آیا کسی هست تا مرا یاری کند؟ »


